تبليغاتX
گل دختر

گل دختر

یک دختر طلبه

سعی هاجر

ای قوم به حــــج رفتــه کجاییــد کجاییـــد

معشــــوق همیـــن جــاست بیایید بیایید

معشــــــوق تو همســـایه دیـوار به دیـوار

در بادیه سرگشـــته شما در چـــه هواییـد

گر صورت بـــی صورت معشـــــــوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بــــار از آن راه بــــــدان خــــانه برفتـــید

یــــک بار از ایــــــن خانه بر ایـــن بام برآیید

آن خــــانه لطیف اســت نشانهاش بگفتید

از خواجــــه آن خانه نشــــــانی بنـــــمایید

یک دســـــته گل کو ، اگــر آن باغ بدیدید ؟

یک گوهــــــر جان کو اگـــــر از بحر خدایید؟

با ایــــــن همه آن رنج شـــما گنج شما باد

افســـــوس که بر گنج شـــما پرده شمایید

.......

......

.....

....

...

..

.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است!

و چه بسا یک نقطه!

* * *

کعبه

الان قصد خاطره نویسی ندارم . شاید وقتی دیگر . بهتره به تناسب موضوعات قبلی وبلاگ بنویسم .

مدینه ، هر جا می رفتیم می شد جاپای حضرت زهرا رو ببینیم . یه روز که داشتیم از روضه نبوی برمی گشتیم یه خانم ایرانی پشت سرم داشت این مصرع رو زمزمه می کرد : گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم . هم قبر مخفی زهرا (س) خیلی دل شیعه را در مدینه به درد میاره و هم سنی ها و وهابی های تشنه به خون شیعیان و شیعیان مظلومش . مدینه شهر درده . اما مکه مظهر اقتدار مسلمان هست . کعبه ای که هزاران سال هست سیخ اون وسط ایستاده .  و طائفان و عاکفان و راکعانی که با اعمالشون داد می زنن .... خدایا ! دورت بگردم . اونم هفت بار . خدا هم حق مطلب رو به جا آورد و به گرمی ازمان استقبال کرد . با دمای حداقل 34 و حداکثر تا به جوش آمدن جمجمه و مایحتوی ! و چه صفایی داشت قرآن خواندن بر کوه صفا .

در مناسک حج هم اگر خوب دقت کنیم جاپای زنی را می بینیم که با استقامت برای نجات جان فرزندش سعی کرد و سعی صفا و مروه را رقم زد . اکثر اعمال و مناسک حج به تبعیت از ایثارگری و حرکت فداکارانه « هاجر » صورت گرفته . تا اونجا که در قرآن از صفا و مروه به شعائر الله تعبیر شده .  البته نباید اسماعیل کوچک که زار می زد و با نگاهش مادر را به یاری می خواند و ابراهیمی که حجمان به نام او ( حج ابراهیمی ) لقب گرفته نادیده گرفت .

در روایتی داریم که : تمام حج در سعی هست و تمام حج در هروله . هروله فاصله بین دو چراغ سبز رنگ در طول مسیر سعی هست و در آن قسمت مستحب هست که حاجیان به حالت تکاپو چیزی شبیه دویدن به مسیر ادامه دهند . جالبه با اینکه اول هروله را هاجر کرد اما استحبابش برای آقایون هست نه خانم ها . در تفسیر المیزان آمده است که تمام گناهان در هروله می ریزد . اصلا فکر نمی کردم که هروله اینقدر در حج مهم باشد . هر وله کنان و شتابان رفتن بیش از پیش خودخواهی و غرور را می ریزد و تواضع می آفریند .

تعبیر زیبایی از سعی صفا و مروه توی یک سایت خوندم که چنین بود :

صفا و مروه شبیه است به میدانی که در بارگاه پادشاهی واقع باشد که بندگان در آنجا آمد و شد می کنند . گاهی می آیند و زمانی می روند و به جهت اظهار اخلاص خدمت ، وامید نظر رحمت در آنجا تردد می نمایند . مثل کسی که به خدمت پادشاهی رسیده باشد و بیرون آمده باشد و نداند که پادشاه در حق او چه حکم خواهد فرمود . پس در دور خانه آمد و شد می کند که شاید در یک مرتبه بر او ترحم کند و در وقت آمد و شد در آنجا یادآورد آمد و شد خود را در عرصات محشر میان دو کفه میزان اعمال خود .

شهید آوینی هم خیلی ملکوتی در وصف حج نوشته اند که می تونید از اینجا بخونید و فاتحه ای نثار روحش کنید .

·       دعاگوی همه دوستان آنلاین بودم . اونایی که قبل از رفتنم نظر داده بودند با ذکر نام همراه با سفارشات خاصشان و اونهایی که نظر دادند و نمی دونستم خدا که می دونست کیا بودن!

·       عکسی از مسجد النبی هست با کیفیت بالا ، آکبند، تحفه سفر . می تونید از اینجاسیوش کنید . اگر کسی عکس خاص دیگه ای خواست خبرم کنه شاید داشته باشم . 416 تا عکس گرفتم .

·       منابعی که برای نوشتن این مطلب مستقیم و غیر مستقیم ازشون استفاده کردم : لباب غزلیات شمس، انتخاب غزلها از استاد دکتر منوچهر آدمیت / برکات سرزمین وحی، محمدی ری شهری / مجموعه کامل قصه های قرآن ،محمد جواد مهری کرمانشاهی  / هاجر اسوه مقاومت ، غلامرضا گلی زواره ای / صحبتهای روحانی خوب کاروانمان آقای هاشمی ... ، و تنی چند از سایتها و صفحات اینترنتی .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط گل دختر  | 

دردانه هستی

« اللهم صل علی فاطمه وابیها و بعلها و بنیها »

* * * * * *

به جای تحلیل تاریخ و روایات ، صرفا به نقل آنها می پردازیم و چنین است که شاهد تحریف تاریخ هستیم .

 اگردو پله بالاتر بودم حتما برداشت ها وتحلیل هایم را از سیره فاطمه زهرا (س) و زندگانی ایشان می نوشتم ولی الان مجبورم به همین اقوال بسنده کنم .

در زیر قسمتی از خطبه حضرت زهرا (س) را از کتاب « با جاری کوثر » به قلم مسعود پور سید آقایی می آورم ...

 

آنچه می کنید در پیشگاه خدا حاضر ، و ستمکار را به زودی فرجام کار حاصل است . منم فرزند آن پیامبر نذیر ، که بیم می داد شما را از آن چه پیش رو دارید ؛ ازعذاب شدید ؛ پس هر چه می خواهید بکنید ، ما هم کار خویش کنیم ، وانتظار کشید ما نیز انتظار می کشیم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط گل دختر  | 

سخنان نويسندگان پيرامون خطبه های زينب

نشد که بشه!

ميخواستم دو مطلب قبلی که در باب حضرت زينب (ع) بود را ادامه بدم . هر چی توی سايتها و کتابها گشتم تا با يک مطلب ختم کلام رو بگم نشد . از نقل داستان که خطبه زينب در مجلس ابن زياد و سخنان زينب در مصر و مدينه باقی مانده و از ماورای داستان که عالمی باقيست ! انشاالله اگر عمری بود محرم سال بعد از شرمندگی حضرت زينب در بيام ... برای قسمت سوم شايد بد نباشه که سخنان برخی نويسندگان و محققان را پيرامون خطبه های حضرت زينب بنويسم . البته هيچ کدام از اين صاحبنظران را نمی شناسم ولی لابد برای خودشان کسی بوده اند!

۱- مرحوم مقرم

حضرت زينب دختر امير المومنين (ع) در خطبه اش وقتی که اشاره به سکوت کرد ، خباثت و دنائت و پستی ابن زياد را برای مردم بيان کرد و آن جمعيت متراکم را منقلب نمود .

۲- شيخ جعفر نقدی

بدان که فصاحت علوی و بلاغت مرتضوی از حضرت علی (ع) به دخترش به ارث رسيده و اعراب که اهل فصاحت و بلاغتند به اين مطلب گواهی می دهند که زينب کبری در سخنرانی همچون پدرش علی (ع) بوده است .

۳- اسد حيدر

زينب (س) يزيد را به گونه ای مورد خطاب قرار داد که وی را از آن تسلط و قدرت ظاهری پايين آورده و گويی بنده ای گنهکار در دست بانويی بزرگوار است و وی او را نکوهش و ملامت می کند .

۴- علامه مامقانی

کسی که در خطبه های زينب بنگرد می فهمد که فصاحت و بلاغت او به حدی است که گويا از زبان علی (ع) سخن می گويد .

۵- ابو نصر لبنانی

حجت و قوتی که از زينب در واقعه کربلا و پس از آن ديده شد ، جرأت و بلاغتی که از او به چشم خورد به ميزان و درجه ای است که حتی بدان مثال زده می شود . از ديگر اسرای اهل بيت بيشتر از زينب جرأت و فصاحت و بلاغت ديده نشد .

۶- فريشلر ( نويسنده غربی )

ايراد آن نطق در کوفه ثابت می کند که آن همه مصايب و  سختی ها نتوانسته بود روحيه آن زن را متزلزل کند ،‌در صورتی که اين خطر وجود داشت که در همان حال سخنرانی او را به قتل برسانند .

۷- ابن حجر عسقلانی

او مجسمه شجاعت و شهامت بود ، روحی قوی و همتی بلند داشت ،‌او دارای قدرت روحی عظيم ، منطقی پايدار ، قوت بيانی فوق العاده ،‌دليل و برهانی قاطع بود که حيرت مورخان را برانگيخته است .

منبع : کتاب زينب کبری (س) عقيله بنی هاشم / حسن الهی (بوته کار )

 

 

ضمنا : برای سعيده خواهرش دعا کنيد .

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط گل دختر  | 

يکی بود يکی نبود ، زينب بود حسين نبود ـ۲ـ

.:خطبه حضرت زينب ( ع ) در مجلس يزيد:.

 

آغاز خطبه حضرت زینب علیهاسلام

پس از آنکه يزيد چوب به لب و دندان حسين عليه السلام زد و اشعار کفر آمیزی خواند، زینب به پا خواست و این خطبه را ایراد فرمود:
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس می‌گویم و بر پيامبر اسلام
و خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده‌‌اند، به جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»
آری؛ کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر کشانده‌ای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌ای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود می‌نگری، در حالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفته‌ای.
اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظه‌ای بیندیش! مگر تو فراموش کرده‌ای کلام خدا را که می‌فرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»

اشاره به منزلت خاندان پیامبر

ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را با دشمنان‌شان در شهرها و آبادی‌ها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و غریبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کننده‌ای ندارند؟
چگونه امید خیر می‌توان داشت از فرزند کسی که می‌خواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه می‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده‌ای، آنگاه نشسته‌ای و بی آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می‌دهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر می‌آوردند و می‌گفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را می‌گویی، در حالی که با چوب‌دستی بر دندان‌های مبارک سید جوانان بهشتی می‌کوبی؛
زهی بی‌شرمی و بی‌حیایی! چگونه چنین یاوه‌سرایی نکنی؟
تو بودی که زخم‌های گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل عبد المطلب
 نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می‌دهی و گمان داری که با آنان سخن می‌گویی.
به زودی خودت به جمع آنان ملحق می‌گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در انتظار توست که آرزو می‌کنی ای کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال می‌شد و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی‌دادم.

یزید پاسخگو در محشر

پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.

مقام بلند شهید نزد خداوند

« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.

ای فرزند
معاویه! اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است.

شکایت به پیشگاه خداوند

آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟
ای پسر ابوسفيان!
 اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.

یاد ائمه در دلها باقی است

زید! هر آنچه می‌خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر ما را خاموش سازی و به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به سرعت از بین‌رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر می‌آورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»
اکنون من نیز حمد خدا را می‌گویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به پایان برد.

فضل برای شهداء

از خداوند متعال می‌خواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت‌داری و جانشینی ما را از آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»

یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی پسندیده است و حق است زنان داغدیده‌ی نوحه‌گر از غصه جان از بدن‌شان خارج شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.
آنان توصیه کردند همه‌ی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار می‌کرد، تو نیز همانگونه رفتار کن.

منبع :

  • لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221.
+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط گل دختر  | 

يکی بود يکی نبود ، زينب بود حسين نبود ـ۱ـ

 

با اینکه یک عاشورا داشتیم ولی احتمالا شما هم در دهه محرم به هر مجلسی که رفتید یک بار ماجراهایش روشنیدید . بسته شدن آب به روی کاروان ، شهادت یاران امام ، حضرت ابالفضل وامام حسین ( ع) ، شیون و زاری زن ها و کودکان کاروان ، کشیدن گوشواره از گوش دختران ... و شب آخر مجالس هم که شام غریبان هست و دلی از عزا در می آریم!

هر چه از زینب شنیدیم و در تعزیه ها دیدیم عشق به امام حسین و نگهداری از کودکان بود و این نبود!

حالا بشنوید بقیه ماوقع را ...

 

 

* * * * * * * * * * * * *  *

یکی بود یکی نبود ، زینب بود حسین نبود .

زیر گنبد کبود ، زیر طاق آسمون ، کاروان اسرا رفتند و رفتند تا به کوفه رسیدند .

 

دشمن که فکر می کرد تونسته مخ مردم کوفه رو بزنه و دید اونها رو نسبت به اهل بیت منفی کنه برای نشون دادن قدرت دستگاه اموی  و خوار نشون دادن اسرا اونها رو وارد شهر کوفه کرد  . اما این زینب بود که از این فرصت ، یعنی اولین دیداری که با انبوهی از مردم پس از واقعه کربلا داشت ، بهترین استفاده رو کرد و دستگاه فاسد اموی رو افشا کرد و دلهای مردم روپر از کینه و نفرت نسبت به حکومت وقت.

کاروان وارد  کوفه شد . یکی از حاضران روایت کرده که وقتی علی بن حسین را با زنان از کزبلا آوردند دیدم که همه مردم اهل کوفه گریه و زاری می کنند .

امام سجاد ( ع) که از بیماری ناتوان بودند با صدای آهسته ای گفتند :« اینها بر ما گریه میکنن! پس چه کسی ما رو کشته است؟»

سپس حضرت زینب (ع) به مردم اشاره کردند که ساکت باشید و همه  ساکت شدند .

صحبت هاش رو با ستایش خدا و درود به رسول خدا آغاز کرد و گفت :

« ای مردم کوفه . ای گروه نیرنگ و کلک و ای بی غیرت ها . اشک چشماتون خشک نشه ، ناله هاتون آروم نگیره ! شما مثل زنی هستید که تار و پودش را بعد از اینکه محکم تافته رشته رشته کنه و از هم جدا کنه . شما قسم هاتون رو دست آویز فساد کردید . جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چی دارید ؟ مثل کنیزک ها چاپلوسی کردن و مثل دشمن ها سخن چینی کردن و مثل سبزه ای که روی فضولات حیوانی سبز می شه یا مثل گچی که روی قبر ها رو با هاش آرایش می دن ، ظاهری زیبا و باطنی گندیده دارین .

برای خودتون بد توشه ای از پیش فرستادید که خدا را بر شما به خشم آورده و عذاب جاودان رو به اسم خودتون کردین . آیا گریه می کنین؟ آری ، گریه کنید  که شایسته گریستن هستید . زیاد گریه کنید و کم بخندید که عار اون شما رو گرفت و ننگش بر شما آمد . ننگی که هرگز نمی تونید پاکش کنید .

 

چگونه می تونید این ننگ را از خودتون پاک کنید که فرزند خاتم انبیا و سید جوانان اهل بهشت را کشتید . کسی که موقع جنگ سنگ شما و پشت و پناه حزب و دسته شما بود و موقع صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و موقع سختی ها پناهگاه شما و موقع جنگ ها و ستیز ها مرجع شما بود . آن چیزی که برای خودتون پیش فرستادید بد است و آن بار گناهی که بر دوشتون گرفتید برای روز قیامت بد است . نابودی بر شما باد  نابودی!  و سرنگونی بر شما باد  سرنگونی ! تلاش شما به نا امیدی انجامید و دست های شما برای همیشه بریده شد و کالا هاتون حتی توی این دنیا ضرر کرد . خشم خدا رو برای خودتون خریدید و خواری و بیچارگی تون حتمی شد .

آیا می دونید که چه جگری از رسول خدا شکافته اید و چه پیمانی رو شکستید . چگونه پردگیان حرم رو از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از اون دریدید و چه خونی ریختید؟ کار بسیار شگفت انگیزی کردين که نزديک هست از هول اون آسمونها از هم بپاشه و زمین بشکافه و کوه ها متلاشی بشه . مصیبت سخت و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شومی هست که راه چاره نداره  و در بزرگی و عظمت مثل در هم فشردگی زمین و آسمون هست .

 

آیا تعجب می کنيد اگه تو اين مصيبت جان خراش از چشم آسمون خون بباره؟! هیچ مجازاتی خوارکننده تر از مجازات آخرت برای شما  نیست . و آنها ( سردمداران حکومت اموی ) دیگه از هیچ طرفی بهشون کمکی نمیشه . این مهلت شما رو مغرور نکنه و خداوند بزرگ از شتاب زدگی در کارها پاک و منزه هست و از پایمال شدن خون نمی ترسه و او در کمین ما و شما هست . »

 

سپس زینب اشعاری خوند که مضمونش این هست :

 

« چه خواهید گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه کاری بود که شما کردید در حالی که آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من که نیک خواه شما بودم این نبود که با خویشان من بعد از من بدی کنید. من می ترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد »

 

سپس حضرت زینب از مردم رو برگرداند . همه مردم حیران شده بودند و دست به دندان می گزیدند .

پیرمردی که کنار من ایستاده بود و ریشش از اشک خیس شده بود دستشو به آسمون برد و گفت :

« پدر و مادرم به فدای اینها که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالانشان بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والا تر و بهتر از همه هستند »

 

... امام سجاد (ع) رو به زینب فرمودند :

« ای عمه خاموش باش . بازمانده ها باید از رفته ها درس بگیرند و تو الحمد لله نخوانده دانا هستی و نیاموخته خردمنی و گریه و ناله رفتگان رو بر نمی گردونه . »

 

ادامه دارد ...

 

 

محتوای متن رو از سایتهای تبیان و رشد و ... پیدا کردم ولی به قلم خودم نوشتمش . اگه کسی به نظرش میرسه که باعث خدشه دار شدن اصل مطلب شده حتما بهم تذکر بده . منتظر قسمت های بعدی هم باشید .

سخنان کوبنده زینب در مجلس ابن زیاد ، مجلس یزید و پس از بازگشت به مدینه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط گل دختر  |