عاشقه ی روحانیت
دیشب خواستم وبلاگمو به روز کنم . هی تایپ کردم ، خط زدم ، پاک کردم . از بس حرفام زیاد بود نتونستم سر و سامونشون بدم . خدا امروز برام رسوند
. داشتم وبلاگ های هم قطارام ( طلبه ها ) رو زیر و رو می کردم که توی وبلاگ درد دلهای یک طلبه به یک نظر جالب برخوردم . راست و دروغش با خودش . یه جورایی مکمل حرفام در پست دختری با کفش های احرامی هست .
قبل از اینکه اون نظر رو بخونید یه حس غریبی بهم میگه من الان باید تبلیغ « دفتر توسعه وبلاگ دینی» رو بکنم .
آخه دیروز رفتم تو وبلاگ خانومای حزب اللهی دیدم بندگون خدا چون تبلیغ اونجا رو نکرده بودن شماتت شدن !
دیشب قاطی خط زدن ها و پاک کردن ها نوشتم و تبلیغ کردم و مراتب ارادتم رو خدمت این دفتر و دستک اعلام کردم
. ولی میدونید؟ مطلب هنوز جا نیفتاده . بابا برای تبلیغ وبلاگی که نمیشه ضرب الاجل گذاشت
. فعلا روی همین فکر کنید تا ذهناتون آماده بشه
... تا بعد !
نویسنده : عاشق روحانیت
براي درد دلهاي طلبه
به نام خدا
سلام نميدونم به عنوان يك دختر ايراني كاملا پشيمون چي بگم از دست خودم و اين همجنسام منم يك زماني علاقه داشتم به خود نمائي اون روزائي كه به قول خودمون خر بودم ولي بعد ديدم نه من اونقدر بي وجدانم كه
طاقت مسابقه با اين جماعت رو داشته باشم و يه جائي كم ميارم نه اونا كوتاه بيان؛ من نميتونم مسابقه ي جذابيت بدم چون نه من اونقدر زيبام كه بشم زن زيباي سال پس از من زيباترم هست و اگرم بشم زن زيباي سال امكانش هست كه از من زيبا تر هم باشه و سال ديگه برنده ي مسابقه من نباشم؛اصلا وقتي پير شدم
و زيبائي نداشتم آيا حقه منو مثل يه لباس چرك بندازن سطل آشغال؟؟؟انصافه مگه همه چيز زيبائيه؟؟؟از يه طرفي هر چقدر لباساي شيك بپوشم باز از من شيك پوش تر و مدرن تر و پول دار تر و باگلاس هم هست؛پس من برنده بشو نيستم؛اصلا فرضا هم شيك پوش ترينم هم خوش پوش ترينم هم زيباترين پير بشو هم نيستم كه اين زيبائي ها رو از دست بدم ولي ميتونم براي همه باشم نميتونم مال همه باشم ميفهمين منظورم چيه؟؟؟خانوما دلشون ميخواد همه ي مردا رو ديونه كنن؛شيفته كنن؛همه آرزوي اينارو بخورن؛ميتونم مال همه باشم؟؟؟بازم يه مرگيم هست؛بازم يه مشكل ناشناس و عجيب كه آدم رو زجر ميده بعد با خودش ميگه يعني منو فقط به خاطر زيبائيم ميخوان؟؟؟
يعني وجود من هيچ ارزشي نداره؟؟؟
دوست ندارم خودمو معرفي كنم كه بگيد اينه؟؟؟اين كه قبلا مانتوي تنگ ميپوشيد؛نميدونم چه غلطا كه نميكرد ببين حالا چه آدم شده اومده اينجا وبلاگ مذهبي زده از دين ميگه و از...اصلا اينم آدمه مگه؟؟؟ آره يه روزائي
مانتوي تنگ پوشيدم وكاراي ديگه اي كه نميخوام بگم ولي هيچ وقت ته دلم بد نبود؛دوست نداشتم سؤاستفاده بشم دوست نداشتم منو فقط به خاطر جنسيتم يا براي جونيم بخوان؛بابا من قبل دختر بودن يك انسانم ميخوام خودم باشم نه اينكه دائم غصه ي اينو بخورم كه فلاني از من زيباتره فلاني از من شيك پوش تره؛من چيكار كنم كه به اون برسم و...من كه هنوز نگرفته ول كردم از بيست سالگي فهميدم نميتونم با اين جماعت رغابت شهرت بكنم حالا بيست و يك سالمه ميخوام آدم باشم ميخوام با ايمان بشم ميخوام...ميخوام بعد انسانيمو نيرو بدم آره روحاني با خداست روحاني مهربونه روحاني دلسوزه روحاني انسانه روحاني واي كه چقدر اين افرادو دوست دارم
يه علاقه ي قلبي كه خيلي وقته در من شعله وره؛ در ضمن خدا اين لباسو از تن نا اهلاش در مياره همون جور كه از تن يه نا اهل از فاميل ما در آورد رفته بود روحاني بشه همين جوري نه از روي علاقه و ول كرد چون طرف طاقت عظمت و ابهت اين لباس رو نداشت راستي فكر نكنين بيكارم يا وقت اضافه براي مضخرف گوئي نه اصلا فكر كنين يه آدم خيلي پشيمونم كه ميخوام خوب باشم فكر كنين پام سر خورده ولي خودمو نگه داشتم فكر كنين منم اومدم تا درداي دلمو بگم و شرمنده كه درداي دلم خيلي زياد شدن همه مطالبتون رو خوندم حتي اونائي كه توي آرشيون واقعا منم به اين عقيده رسيدم كه آخر الزمانه خيلي ممنون از مطالب عالي و مفيدتون معلومه شما يك روحاني واقعي هستين از همون روحانيائي كه من و خيلي از جوناي مثل من قبولشون داريم
در پناه حق
( در ادامه مطلب می تونید چند خطی در مورد مسجد شیعیان مدینه بخونید . به همراه چند تا عکس . به سفارش یکی از دوستان نوشتم)
ادامه مطلب




